زنده ماندن در صفر کلوین

خرید بک لینک
من هیچوقت هیچجا نبودهام. هیچوقت از هیچجا گذر نکردهام. من هیچوقت نبودهام.من احتمالاً فخری باید بودهباشم. یا استرید. یا نه. من هیچوقت توی هیچ کتابی نبودهام.من هیچوقت توی آغوشت نخندیدهام. هیچصبحی چشمانم را به روی صورتت که سپیدهدم انگار اکلیلِ سردِ نقرهای پاشیدهبود روش، باز نکردهام. من هیچوقت توی آغوش زنده ماندن در صفر کلوین ...

ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 19:24

ملافهها از ماه اسفند/ برای ما مانده / بود / همهی زمستان / در سرما / ملافهها را / روی بندهای رخت / پهن کرده بودیم / سپس به تماشایش / نشسته بودیم / در / زمستان / هیچ چیز نجیب / نبود / نه برفی / که بر ما / میبارید / و نه سکوتی / مه در اتاق / روی فرش / پهن شده بود / ما / چه غریب بودیم / ما چه ساده بودیم / که / میخو زنده ماندن در صفر کلوین ...

ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 194 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:14

پس انقد دنبالت گشتم تا خدا گفت بسه دیگه بیا شاپرک شو کسخل که کمتر تو خیابونا بگا بری اونم اینجوری که تو از جلو ماشینا رد میشی بعد بهم دو تا بال داد که خب اصن خوشگل نبودن اونجوری که تو فیلما وقتی به آدما بال میدن خفن نه، خیلی معمولی ولی خب بال بودن و میشد باشون پرواز کرد. اوّلش که از ارتفاع تختم تمرین میکردم م زنده ماندن در صفر کلوین ...

ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 190 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:14

I got up, crawled aways, and struck a match.
"What are you doing?" she asked.
"I want to see whose grave I'm making love on," I said.
The match went out.
"Gad-damn it!" I said.
"You're drunk," she said.
"I could be," I said, and struck another match.
"You're drunk," she said.
I read the writing on the tombstone: "James Carrol Brown, bo August 9, 1875, died May 4, 1883. He's in God's arm now."
"You're drunk, honey," she said.

~Brautigan

زنده ماندن در صفر کلوین ...

ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:14

به مقصدِ حجرهٔ کوچکش در پیکانِ سفیدرنگِ کهنهای نشستهاست. خیره به روبهرو، اندیشناک. حتّی «سلامٌ علیکم» به راننده فراموشش شدهبود. ۶۹ ثواب. عمّامهٔ کمی کجشدهاش را -با انگشتانِ کشیدهٔ معصومِ یادآورِ مسیح علیهالسلامش/ خوراکِ اشاره به بالا- صاف نکردهبود. باد از پنجرهٔ پیکان به صورتش میوزید. صدایی با بکگراندِ دو زنده ماندن در صفر کلوین ...

ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:14

حاجآقا حرکتِ برگهای سپیدار و جوری که تابشِ آفتاب برای لحظهای طلاییاشان میکرد را تماشا کرد. با خودش فکر کرد: «چه فایدهای داره وقتی اون نیست؟» که طبیعتاً باید مستقیم یادِ امامِ زمان عجّ اللّه میافتاد، ولی نیافتاد. قلبِ حاجآقا فِشُرد. پشتِ پلکهایش داغ شد. یک اشکِ درشت -خیلی درشت. اشکی که حتّی برای مظلومیتِ سال زنده ماندن در صفر کلوین ...

ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:14

۱. «دیر شده اسماعیل. پیر شدم. یادته میگفتی کیرم دهنت با موهای گَشَنت؟ پوستِ سرم از زیرِ معدود تارای سفیدم معلومه دیگه. دندونام. مصنوعی شدن. شبا که از خواب میپرم یههو چشمم میافته بهشون تو کاسهی آبِ بالای سرم. خایه میکنم یههو. تخمام میآد تو حلقم وسطِ تاریکی. نمیدونم چیکار میکنم بعدِ آسیه دیگه. که با دستای زنده ماندن در صفر کلوین ...

ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:14

صفحه بندی